و صـ ـل

:: و صـ ـل



فعلا همین را داشته باشید

پیوست پستی است که یحتمل فردا گذاشته می شود

منبع : چه حرف ها که درونم نگفته می ماندو صـ ـل
برچسب ها :

فرجام

:: فرجام
رهبر انقلاب:
یکی از اهداف مذاکره کنندگان که واقعاً زحمت کشیدند و عرق ریختند این بود که با سرمایه گذاری خارجی گشایش اقتصادی ایجاد شود.
دو روز قبل مسئول آمریکایی گفت کاری می کنیم که کسی جرئت نکند در ایران سرمایه گذاری کند.
اینکه بنده ١٠بار گفتم #نمیشود_به_آمریکا_اعتماد_کرد معنایش این است
٢سال مذاکره، حالا که تمام شد می گویند ما نمی گذاریم
94/11/28
منبع : چه حرف ها که درونم نگفته می ماندفرجام
برچسب ها : سرمایه گذاری

درد چای سرد

:: درد چای سرد
شایدم
حرف
مث چای باشه
چایی که یه دفعه ای هوس میکنی

اگه همون موقع یکی یه استکان چای بده دستت
همون وقت سر بکشی
به جیگرت میچسبه
اگه یکم ازش بگذره
یکم سرد شه
مجبوری آبجوش بریزی سرش
دیگه خیلی طعم نمیده
اگه یخ کنه هم که...

وقتی حرف داری
اگه یه نفر باشه که گوش بده حرفاتُ
جیگرت حال میاد
اگه یکم بمونه
نصفشُ قورت میدی
ته مونده شُ میگی
اونایی که قورت دادی
تو گلوت جا می مونه
اگه همش بمونه
مث سنگ میشه و میچسبه ته قلبت
سنگِ
میشه یه تیکه از قلبت
اون وقت اگه کسی به زور هم بخواد بشنوه
نمیگی
چون
درد داره
جدا شدن یه قسمت از وجود آدم
خیلی درد داره


+چه حرف ها که...
++هذیانات نیمه شبی
منبع : چه حرف ها که درونم نگفته می مانددرد چای سرد
برچسب ها :

مغزدرد

:: مغزدرد
تندیس بدترین نوع بی خوابی شبانه تعلق میگیره به شبایی که چشمای آدم از شدت خستگی ذوق ذوق میکنه و تمام وجودش ملتمسانه خواب رو میطلبه اما مغزش اونقدر درگیر فکر شده که مجالی به جدا شدن چند ساعته ی روح از تن نمیده


+دوستِ گلِ عزیزم!
نتونستی فکری که تو سرت داشتی عملی کنی ولی خوب تونستی منُ از کارم وا بداری و فکرمُ به مضحک ترین شکل ممکن به چیزی که اصلا ارزش این آشفتگی رو نداره مشغول کنی
بابا ایول!
دست مریزاد!
کارت درستِ!

++تو دلم دعا کردم، آمینش با شما
منبع : چه حرف ها که درونم نگفته می ماندمغزدرد
برچسب ها :

اذن زیارت بده بانو به من...

:: اذن زیارت بده بانو به من...

میخواستم قبل از کربلا برم قم

حتی به قدر یه زیارت دو دقیقه ای

ولی خب طلبیده نشدم

ما که رفتیم کربلا

مامانبزرگم رفت قم

پیش بچه های خاله م

از یه طرف کسی دیگه اصفهان نبود

از یه طرفم خاله م داشت میومدش و شوهرشم میخواست بره تبلیغ

بعد اسماء و رضا تنها بودن

ما برگشتیم و مامانبزرگ همچنان اونجا بود

آخر آذر خبر رسید که خونه اجاره کرده فعلا بمونه اونجا :| :)))

خاله کوچیکمم اونجا دانشجوئه آخه

خلاصه که زنگ زدن به من که بیا کمک و اینا

که خب امتحان داشتم و نمیشد برم

8 دی اومدن اصفهان با خاله کوچیکم

عروسی دوست خاله م بود

مامانبزرگ سرما خورد

خاله م تنها برگشت

دو روز بعد البته رفتش

اونجا باز حالش بد شده بود

امتحانای خاله مم شروع شده بود

زنگ زد بهم که امتحانات که تموم شد جمع کن بیا اینجا

البته خودمم قصدشُ داشتم که برم

شدیــــــــــداً زیارت لازمم

امتحانا 22 دی تموم شد و عمومون که از محرم قرار بود بیاد خونه مون گفت آخر هفته میاییم :|

نمیشد برم که!

اومدن و رفتن و گلودرد اومد سراغ ما :||||

1 بهمن گلودردِ تموم شد

دوستان گفتن 6 ُم میخواهیم بریم بیرون

قرار اولیه مون برا 16 آذر بود

بخاطر من که تازه از کربلا برگشته بودم و حالم بد بود انداختن عقب

نمیشد نباشم که :|

و دیشب کنسل شد برنامه -_____-

فردا دیگه میرم

ان شاء الله

بی حرف پیش

اگر بانو بطلبن 3>

منبع : چه حرف ها که درونم نگفته می مانداذن زیارت بده بانو به من...
برچسب ها : اونجا ,تموم ,نمیشد ,کربلا ,زیارت